أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
607
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
اين وضعيت بكشد . مستقيم به سراغ امير اعراب شريف شنبر رفت و در وقتى كه او مشغول خواندن نماز مغرب در نزديك باب صفا بود ، كاردى را در پشتش فرو كرده ، در آنجا ماند تا او مرد . در اين وقت ، صداى فرياد و فغان مردم در مسجد بالا گرفت و خبر به فرماندهى منصوب از طرف محمدعلى كه دوست مقتول بود رسيد . وى نيز خشمگين شده ، به سپاهش دستور هجوم به قصر امير يحيى و دستگيرى او را داد . امير در خانهاش تحصن كرد و آمادهء دفاع شد . نزديك بود فتنه بالا بگيرد ، اما شيخ محمد شيبى توانست آن را به تأخير اندازد . وى از يحيى خواست تا كشتن شنبر را انكار كرده و آن را به يكى از بردگانش نسبت دهد . او اين مطلب را انكار كرد و اصرار نمود كه قتل به دست خود او انجام شده است . در نهايت وساطت به آنجا منتهى شد كه شريف يحيى بن سرور مكه را از طريق خشكى به سوى مصر ترك كند و او همچنين كرد و بدين ترتيب مكه تحت سلطهء فرماندهى ( حاميه ) قرار گرفت . « 1 » امارت عبدالمطلب بن غالب فرماندهى ترك احساس كرد تنها در صورتى كه يكى از اشراف را به امارت مكه بردارد ، امكان ادارهء شهر براى او وجود دارد ، از اين رو ، به سراغ عبدالمطلب ، يكى از فرزندان شريف غالب كه امير پيشين بود رفت و طبق رسم و عادت او را به امارت برداشت و مراسمى برگزار كرد . آنگاه در اين باره ، نامهاى به والى مصر نوشت و درخواست موافقت و گرفتن تأييد از دربار عثمانى را نمود . در همين اثناء ، شريف يحيى به سمت باديه رفت تا از راه خشكى عازم مصر شود ؛ هنوز چندان نرفته بود كه عازم بدر شده ، از آنجا به سراغ مشايخ قبيلهء حرب رفت و توانست آنان را به حمايت از خود قانع كند ؛ آنان هم از وى اطاعت كرده و پذيرفتند كه به خاطر او وارد جنگ شوند .
--> ( 1 ) . إفادة الأنام ، خطى .